فرهنگ عامیانه ایران
جستجو:     جستجوی پیشرفته
مرور موضوعی:
ارسال حکایت | همکاری با حکایتهای زون

آرمان دزدی

 
مشاهدات: 772
آرا: 1
زمان افزوده شدن:
13 May, 2008
توسط: Madani H.

  
زمان آخرین ویرايش:
13 May, 2008
توسط: Madani H.
ابوبكر رباني اكثر شبها به دزدي رفتي و چندانكه سعي كرد چيزي نيافت. دستارخود بدزديد و در بغل نهاد. چون در خانه رفت زنش گفت: چه آورد هاي؟گفت: اين دستار آورده ام. گفت: اين كه از آن خود توست. گفت: خاموش! تو نداني. از بهر آن دزديد هام تا آرمان دزديم باطل نشود.

[رساله دلگشا ؛]
از همین دسته
document خان بودن به پول است و تفنگ پنج تیر
document شراب پر ارزش
document پا داره را بگیر بی پاهه بجاست
document آخوند زن و بچه ام را به تو سپردم نمیتوانم نخورم
document اَردَم به اَردِت بیلم به ﮐ نت
» نوشتارهای بیشتر



RSS