فرهنگ عامیانه ایران
جستجو:     جستجوی پیشرفته
مرور موضوعی:
ارسال حکایت | همکاری با حکایتهای زون

فرار از ملک الموت

 
مشاهدات: 914
آرا: 4
زمان افزوده شدن:
13 May, 2008
توسط: Madani H.

  
زمان آخرین ویرايش:
13 May, 2008
توسط: Madani H.
رویت کنند که ملک الموت روزی ِش سلیمان داود شد (ع) و مردی پیش وی نشسته بود؛ چند بار تیز در وی نگریست و بیرون شد. گفت: «یا رسول الله، این مرد که بود که چنین تیز در من نگریست؟» گفت: «ملکت الموت بود!» گفت: «ترسم که مرا بخواهد ببرد؛ مرا از دست وی برهان؛ بفرمای تا مرا در ناحیتِ هندوستان برند تا باشد که مرا باز نیابد.» سلیمان (ع) باد را بفرمود وی را به هندوستان برد. چون ساعتی بود ملک الموت در پیش سلیمان شد. سلیمان (ع) گفت: «چه سبب بود که تیز در آن مرد نگریستی؟» گفت: «عجب میداشتم که حق تعالی مرا فرموده بود که جان وی را بردار به هندوستان، و وی از هندوستان بدور بود؛ تعجب کردم که این حال چگونه خواهد بود؟ چون از پیش تو برفتم، به هندوستان شدم، وی را آنجا یافتم، جان وی برداشتم..»

[نصیحه الملوک ؛]
از همین دسته
document آخر این لولهنگ به ﻛ نم محرم شده بود
document آخرش نفهمیدم رفیق منی یا رفیق گرگ؟
document چشم درد
document سازنده گیر تُرک افتاده است
document صبر کنید تا من تفی به دستم بکنم
» نوشتارهای بیشتر



RSS