فرهنگ عامیانه ایران
جستجو:     جستجوی پیشرفته
مرور موضوعی:
ارسال حکایت | همکاری با حکایتهای زون

شکرانه حج

 
مشاهدات: 615
آرا: 4
زمان افزوده شدن:
08 May, 2008
توسط: زمانی .

  
زمان آخرین ویرايش:
08 May, 2008
توسط: زمانی .
رازي و گيلاني و قزويني با هم به حج رفتند. قزويني مفلس بود و رازي و گيلاني توانگر بودند. رازي چون دست در حلقه کعبه زد گفت: خدايا به شکرانه آن که مرا اينجا آوردي «بليان» و «بنفشه» را از مال خود آزاد کردم. گيلاني چون حلقه بگرفت گفت: بدين شکرانه « مبارک » . «سنقر» را آزاد کردم. قزويني چون حلقه بگرفت گفت: خدايا تو ميداني که من نه بليان دارم و نه سنقر و نه بنفشه و نه مبارک، بدين شکرانه مادر فاطمه را از خود به سه طلاق آزاد کردم.
از همین دسته
document آره آورده
document آخ مادرم، آخ گاوم
document دامادی یا نکیر و منکر
document پا را به اندازه گلیم خود دراز کن
document شاه بُداغ باغی دارد
» نوشتارهای بیشتر



RSS