فرهنگ عامیانه ایران
جستجو:     جستجوی پیشرفته
مرور موضوعی:
ارسال حکایت | همکاری با حکایتهای زون

آیا خدا هست؟

 
مشاهدات: 1919
آرا: 14
زمان افزوده شدن:
03 Apr, 2007
توسط: Ahmadi M.

  
زمان آخرین ویرايش:
03 Apr, 2007
توسط: Madani H.

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت؛
آرايشگر گفت: «من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد.»

مشتري پرسيد: «چرا؟»
آرايشگر گفت: «كافيست به خيابان بروی و ببيني، مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته باشد؟»
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت، به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف. با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت: «ميداني، بنظر من آرايشگر ها وجود ندارند»
مرد با تعجب گفت: «چرا اين حرف را ميزني؟ من اينجا هستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم.»
مشتري با اعتراض گفت: «پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند؟»
آرايشگر گفت: «آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند.»
مشتري گفت: «دقيقا همين است، خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد.»

از همین دسته
document جان در خزانه ایزد است
document به من بگو
document شماس زیبا روی
document در دزد
document صدای تق تقِ شکستن گردو را خدا خودش میشنود
» نوشتارهای بیشتر



RSS